
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
علی زره که بپوشد، همینکه راه بیفـتد عجـیب نیست که دشمن به اشتـباه بیفتد همینکه اسم علی آمدهست در دل میدان بس است تا گذر مـرگ بر سـپاه بیـفـتد عـلیست، مثل عـلی میدهد پناه گدا را اگـر به خـانـۀ او راه بـیپـنـاه بـیـفـتد... جوان اگر به جـوان حـسین دل بـسپارد دگـر نمیشـود اصـلا پـی گـنـاه بـیـفـتـد تمام شب سر راهش نشستهام به امیدی که راه دوست بر این عبد روسیاه بیفتد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
تنها اگر مـانـدم نـدارم غـم عـلـی دارم حـتی اگر باشد سپـاهـم کم، عـلی دارم شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است وقتی که هم عـباس دارم هم علی دارم شکر خدا که پرچمم در دست عباس است از دست او افتاد اگر پرچم، علی دارم آری عصای دست دارم، قامـتم روزی از داغ عـبـاسم اگر شد خـم عـلی دارم با خویش میگفتم اگر روزی نباشم هم زنها نـمیمانـند بیمـحـرم، علی دارم دور و برم کمکم شد از اصحاب هم خالی اما دلـم خوش بود میگـفـتم عـلی دارم میخـواسـتم عـالم پُـر از نام علی باشد حالا به روی خاک یک عالم علی دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
اى ورق روى تو عـنوان حُـسن خال و خطت نقـشۀ ایـوان حُسن نسل جوان را به جهان رهـبرى جـلــوۀ تــوحـیـد عـلـى اكـبــرى ریخـته از شـرم رخت در شفـق گل به گلستان عرق از هر ورق گـر چه خــداونـد وجـود و عـدم خـلـق نـكـرده دو نـفـر مـثـل هـم لـیك چو رخـسـار تـو را آفـریـد نـقـش تو را شكـل محـمـد كـشید چـشـم تـو بـیـنـاى هـمـه مـاسـوا گـوش تو گـنـجـیـنـۀ صوت خـدا روى تـو از آب بــقـا صـاف تـر وز دل عـشــاق تـو شــفــاف تـر صبح تو از شـام ابـد دلـربـاست شام تو تا صبح ازل جانفزاست هـر كـه هــواى رخ احـمـد كـنـد در تـو تـمــاشــاى مـحــمـد كـنـد بـاد نــقـابـت چـو بـه بــالا زنــد فــاطــمـه لـبـخـنـد بـه لـیـلا زنـد مـنـطـق شـیـواى جهـانـگـیـر تو در لــبــۀ تــیـغــۀ شـمـشـیــر تـو بسكه خـدا خـوب تو را ساخـته خـصـم تو در مـدح تو پـرداخته دشـمن سـرسـخـت شـما انـجـمن بود مـعـاویه كه گـفت این سخـن تاج خلافت كه ز پیـغـمـبر است ساخته بر فـرق عـلى اكبر است هر چه سخن گـشت بـرازنـدهتر مـانـده به مدح تو سر افـكـنـدهتر حق سخن گـشـت به مـدحـت ادا از لـب جـانـبـخـش شـه كــربـلا گـفـت تــویـى اى پـسـر بـا وفــا اشــبــه مــردم بـه رســول خــدا قبر تو شد اى همه را نـور عین جلـوۀ شـشگـوشـۀ قـبـر حـسـین جـان تو و جـان حـسـین بُـد یكى قـبـر تو و قـبـر حـسـین شد یكى اى ز تــمــام شـهــدا خــوبتــر پیش حـسین از همه محـبـوبتـر بـیـن جــوانــان بـنـى هــاشــمـى جـانـى و جـانـان بـنـى هـاشـمـى بسكه بُدت شـور شهـادت به سر كـشـتـه شـدى از هـمگى زودتر خون سرت تا به جـبـیـنت چكـید مـوى سـیـاه پــدرت شـد سـپـیــد خواست شود موى سپیدش خضاب روى به روى تو نهـاد آن جناب روى تو و روى پـدر رنـگ شد عـاشق و معـشـوق همآهنگ شد چهره به رخسار منیرت گذاشت تـا دلـش آرام نـشــد بــرنـداشـت زیـنب مـظـلـومـه به حـفـظ امـام صیحهزنان گشت برون از خیام تـا كـه نـبـازد پـدرت جــان پـاك نالـه كـشـیـد از جگـر چاك چاك گـفـت كه اى تـازه جـوانـم عـلى مـیــوۀ دل، قــوت جــانــم عـلـى میثم اگر وصف تو را میسرود جـز تو و الـهـام تو در او نـبـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
جوشن به خاک خورد، سپر تکّهتکّه شد بـابـا قـدش خـمـیـد، پـسر تکّهتکّه شد هر ضربه که زدند به جان پدر زدند اولاد تـیـغ خـورد پـدر تـکّـهتـکّـه شد حکـم پسر برای پـدر دیده و دل است یعنی که چـشـم دید جگـر تکّهتکّه شد با احتساب این که عـلی در نـماز بود طوری به سر زدند که سر تکّهتکّه شد آرام گـــفــت یـــا ابــــتــــا را اَبَ اَبَ یعـنی نـفـس بـرای پـسـر تکّهتکّه شد طوری ز روی اسب به روی زمین فتاد گـفـتـنــد زانــوان پـدر تـکّـهتـکّـه شد گریان گذاشت صورت خود را به صورتش دیگر بهپا نخواست، کمر تکّهتکّه شد تـشیـیع او کـسای یـمـانی نیـاز داشت یک تـن به قـدر پـنج نفـر تکّهتکّه شد عمه رسـید تا به پـدر کـم نـظر کـنـند عـمـه که سر رسید نـظر تکّهتکّه شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
دلـدار و دلآرام و دلاور عـلـی اکـبـر جـمـعانـد هـمـه آلکـسا در علی اکـبر آن چیز که خوبان همه دارند در عالم دارد همه را یکتنه در بـر علی اکبر فهم احـدی نیست به یک ذرۀ عـلـمش کم رفته اگر بر روی منـبر علی اکبر مضمون چه شعریست برازندهاش آخر از مدح و ثنا هـست فـراتر علی اکبر با گردش شمشیر به دستش همه گفتند در کـرب و بلا ثـانی حـیدر علی اکبر حتی نرسـیده ملکالـمـوت به گـردش از میمنه زد تا که به مِیسر علی اکبر در منطق و در خلقت و در خلق شبیه است بیش از همه بر شخص پیمبر علی اکبر معصیت آن را که محب است خداوند بخشد به سخا روز جزا بر علی اکبر از اسب زمین خورد و پدر گریهکنان گفت دردا؛ علی اکبر؛ علی اکبر؛ علی اکبر میخواست صد و ده پسر ارباب و به یک روز این خواسته بنـمـود مُـیـسّـر علی اکبر از خوردن سر نیزهای از پشت به پهلو شـد بـانـیّ مـرثـیـۀ مـادر عـلـی اکـبـر برخیز و اذانی بده هنگـام نمـاز است یک مرتبه، یک دفعۀ دیگر علی اکبر برخیز و در این دشت به فکر پدرت باش خیره است به او دیدۀ لشکر علی اکبر از عــهـدۀ جـمـع بـدنـت بـر نـمـیآیـد گشتهاست همه دشت سراسر علی اکبر از روضه همینقدر که گردید مزارش هـمقـد مـزار عـلی اصغـر عـلی اکبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
رفت و یک محشری به راه افتاد یـکتـنـه لـشـگـری به راه افـتـاد هر که آمد جـلـو سرش را باخت لـشـگـری را به دردسـر انداخت زده یـکــبــاره تــا دلِ لــشــگــر شـد فـراری عــدو بـه دور و بـر خـون به چـشـمـان اسب بـارید و مـرکـبــش راه را نـمـیدیـد و… چـشــمهـای عـقــاب شـد بـسـتــه داشـت مـیرفـت نـرم و آهـسـتـه پــیــکـــرش ذرّه ذرّه مــیریــزد از تـــنــش ذرّه ذرّه مــیریــــزد مـثـل تـسـبـیـح پــارهای هــر جـا هر طرف رفـتـه زیر دست و پـا بـعـد تـو میشـود حـسـیـن تـنـهـا بـعـد تـو خـاک بـر سـر دنـیـا…
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
تو بمان بعد تو دل منتـظـر سوختنست خـیمهها بعد پدر در خـطر سوختنست لب خشک تو و ظهر و حرم و این دل من هر کجا مینگـرم من خبر سوختنست همه آزارِ به احمد به تو یکروزه رسید چونکه خورشید فقط معتبر سوختنست ای مؤذن که امامت همه شایستۀ توست این عـبا مال تنت که سپـر سوختنست دیدن پهلوی تو کهنهترین زخم من است که هنوز این پدرت خونجگرِ سوختنست از غـم تـشـنگی من، تو چـنـین افـتادی تن تـو جـمـع شده این اثـر سوخـتنست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
مِهر او فـانـوسها را ماه تـابـان میکند شمع بزمش کار خورشید فروزان میکند این جوان خوش قد و بالا خود پیغمبر است روزبه را با گل لبخـنـد، سلـمان میکند ابـرویش تـشریح بسمالله رحـمان رحـیم بیسخن گفتن لبش تفـسیر قـرآن میکند از صنـوبرها شکـوه قامتـش دل میبرد خواب گندمزار را مویش پریشان میکند با دم عـیسی اگر مردم مسیحی میشدند چهرۀ اکـبر مسیـحی را مسلـمان میکند هر که شعری گفت در وصفش ولی لیلا سرود «من گُلی دارم که عالم را گلستان میکند» یـوسف اولاد خـاتم بس که دارد منزلت خـاتم شاهی در انگـشت سلیـمان میکند گرچه میدانیم «در بهداری قُرب حسین دردها را بیـشتر عباس درمـان میکند» اکبر لیلا هم اینجا دستگیری دیگر است از همان پائینِ پا بیوقـفه احسان میکند دل بـریدی از همه عـالم، برو پائـینِ پـا گریه کن چون او نظر بر چشم گریان میکند یاد آن ساعت که دیدند آسمانیها حسین جان خود را در عبا تقدیم جانان میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بـرگ بـرگی که به زیـر قـدم پـائـیزی بـاز از هـجـمـۀ این بـاد نـمیپـرهیزی شاخ و برگ بـدنت تـازه مـرتب کردم باورم نیست که اینگـونه بهم میریزی تـا ضــریـح بـدنـت بـهـر امـیـد آمـدهام احـتـرامـم کـنـی و بـار دگر برخـیـزی صدو یک دانه تسبیح دلم ریخت زمین جگرم سوخت عجب روضۀ حزنانگیزی یک عبا بهر حرم بردن جسم تو کم است چه کنم نیست جز این کهنه عبایم چیزی اصغر اصغر بدنت را به عبا میچـینم اکـبری میشوی و باز بهـم میریـزی من در این واقعه از خون جگر لبریزم و تو چون آب روان از قدحی لبریزی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
پیش از این ای یوسف لیلا ندیده دیدهای اولین بار است كه پیش پدر خوابیدهای من كه از آغاز غصه خوردهام، غم دیدهام، اولین بار است مرگم را به چشمم دیدهام پیش چشمم پیكرت را تیـرها بوسیدهاند اولین بار است كه بر اشك من خندیدهاند تیغ از بالا و پائین رفتن آخر خسته شد اولین بار است كه با نیزه پلكی بسته شد با نوك تیر و سنان و نیزه و شمشیر تیز اولین بار است اینگونه تنی شد ریز ریز با تماشای تنت چشمان من مبهـوت شد اولین بار است در میدان عبا تابوت شد بـر لـبـان قـاتـلـت دیــدم تــبــســم آمـده اولـین بـار است زینب بـین مـردم آمده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ز نیزهای که ز دشمن به پهلویش جا شد شکست پهـلـوی اکبر، شـبیه زهرا شد ز کوچهای که به قتلش گشوده شد دیدند دوبـاره کـوچـۀ شـهـر مـدیـنـه پیدا شد ز ضربتی که به فرقش فرود آمده بود سرش شکـسـت و شـبیه علی اعلا شد ز بس که نیـزه و شمشیر بر تنـش آمد تــمـام آن بـدن پــاک، اربــاً اربــا شـد رسید بانگ «علیک السّلام...» چون به حسین ز دود آه دلـش، تــیـره آسـمـانهـا شـد کـنـار آن بـدن پـاره پـاره تا که رسـید زبــان گـریـۀ او غــرق واعـلــیــا شـد رسید زینب و دید او که محتضر گشته ز گریه در دل صحرا دوباره غوغا شد پدر که چهره ز رخسارۀ پسر برداشت بـه پـیـش دیـدۀ او تـار، کُـل دنـیـا شـد فقـط تن پـسـرش را گذاشت روی عبا بـرای رفـتـن خـیـمـه کـمـی مـهـیـا شد زمین گریست «وفایی» ازاین غم عظما فـلـک به گـریـۀ اهـل حـرم هـمآوا شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، روضۀ حضرت علی اکبر علیهالسلام
پای ما تا راهِ دُشوار فراقـش را گرفت در میان هر حسینیّه سراغش را گرفت عالَمِ ذر هر کسی ارثـیـّه از دلدار بُـرد این دل ما هم خدا را شکر، داغش را گرفت خانۀ تاریک قبرش، روزِ روشن میشود هر که روی شانۀ خود چلچراغش را گرفت پیش پایش پادشاهان نیز سَر خَم میکنند نوکری که دامن شاهِ عراقش را گرفت پردۀ کعـبه مُـرید این سـیاهیِ عـزاست از لوایِ روضهها سبک و سیاقش را گرفت رفته رفته گرم شد بازار دُکّانداریاش دست آن کاسب که کتریِ اجاقش را گرفت گریه بر خونِ خدا، شیرینترین رُخدادِ ماست خوشبحال هر که شورِ اتفاقش را گرفت مادرم آنقَدْر روی مُهرِ تربت اشک ریخت عاقبت عـطر حرم کل اتاقش را گرفت دست از عالَم کشیدن، اصل رُکنِ عاشقیست طالبِ معشوق، از دنیا طلاقش را گرفت عشق تعـریفی ندارد جز حـسینِ فاطمه از نخستین روز، قلبم اشتیاقش را گرفت پیش چشمِ باغبان، آتش به محصولش زدند نیزهای بیرحم آمد؛ سروِ باغش را گرفت صحن اکبر زیر پای شامیان تخریب شد با عـبـا بابا بـقـایـای رواقـش را گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ممسوس ذات بودهای از صبح خلقـتت نـور پیـمـبـر است نمـایـان به طلعـتت آن آیهای که خـوانده شده لحـظۀ وداع واژه به واژه داده گواهی به عصمتت تـو رفـتـی و مـحـاسـن بـابـا سـپـید شد چـشـم اذان نـظـارهگـر قـد و قــامـتـت از سرخی عـقـیـق پدر تـشنگی بـنوش وقـتی نکـرد خـوشـۀ سبـزی اجـابـتت آه از نـهــاد قــدسـی لـیــلا بـلــنـد شـد تا پـا نـهـاد نـیـزه به صحـن قـداسـتـت تقدیر را به دست خودت میزنی رقـم قسمت گریست بر تن قسمت به قسمتت نزد رواق خون تو، زانو زده است عرش صورت گذاشت وجه خدا روی صورتت آرامتـر حـدیث کـسـا دسـت و پـا بـزن پـاشـیـده بیـن دشـت، حـروف روایتت تقسیم جسم پاک تو در گوش دشت گفت: در درک خـاک تـیـره نگـنجـد نهایتت ناحـیهای مقـدسه در بین این عبا است جمع اسـت در عـبـا فـقـرات زیـارتت اعجاز معجر است؛ پدر جان نداده است جان مـیسـپـرد با نـفـحـات مـصـیبتت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای خــداجــلــوه و نــبـی مــرآت مرتضیخـصلت و حسینصفات انـبـیـا در جـلال تـو شـده مـحـو اولـیا بـر جـمـال تـو هـمـه مـات ز تو نـازد هـمـیـشه حلم و رضا به تو بالد هماره صوم و صلات نـام حـق را ز عـزم تـوسـت بـقا باغ دین را ز خون توست حیات جــان اهــل صــلات قــربــانـت اَشـهـَدُ اَنّ قَـد اَقَـمـتَ صــلات... از تــو آنــی دلــم جــدا نــشـــود با توأم با تو، در حیات و مـمات مــدح تــو در زبــان آل رســول بهترین سوره، خوشترین آیـات دین حق را بقا، ز مکتب توست اَوَلَسنا عَـلـَی الحق از لب توست بــه جـلال نــبــی بــه ذات خــدا کـه تـویـی آفـتـاب بـرج هُـدی... نعت تو بر زبان دشمن و دوست مـدح تو ذکـر اهـل ارض و سما نـــاخــلــفزادۀ ابـــوســفـــیـــان که دلش بـود پُـر ز بـغـض شـما کــرد روزی ســؤال از یـــاران کـه خـلافـت کـه را بــود اولـی؟ همه از بـیـم جـان خود گـفـتـنـد: کاین جلال و شرف تو راست سزا گـفـت نـه، بـا للّه ایـن مــقـام بـُوَد حـق فــرزنـد یــوسـف زهـرا... همچو خـتـم رُسُل به خـلق حَسَن هـمـچـو آل ثـقـف بـه رخ زیــبـا هم سـخـاوت ز دسـت او جـاری هـم شـجـاعـت ز تــیــغ او پـیـدا گفت فضل تو دشمنت؛ «اَلفَضل، هِـیَ مـا تَــشـهـَدُ بِـهِ الاَعــدا»... دین حق را بقا، ز مکتب توست اَوَلَسنا عَـلَی الحـق از لب توست ای بـه نـام خـوش تـو، احـیـا دل ای که دل بـا تـو و تـویـی با دل هـمـچـو زنـدان ز مـقـدم یـوسف بـا صـفـای تــو شـد مـصـفــا دل دل ز دسـت پــدر بــری آنسـان که بـرد از رســول، زهــرا، دل با چـنـیـن حُـسـن احـمـدی زیـبـد کـه بــری از عــلـی اعـــلا، دل حـرم خـاص تـوسـت از رفـعـت چون خـداونـد حـق تـعـالـی، دل جُـسـته بر درگهـت تـوسّل، جان یـافــتـه از رخـت تـجــلّا، دل... حـق به خون تو تا ابـد زنـدهست از مـحـبـّت چـنـانکـه احـیــا دل دین حق را بقا، ز مکتب توست اَوَلَسنا عـَلَی الحـق از لب توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
مـیرود بـر لـبـۀ تــیــغ قــدم بــردارد درد را یکتـنه از دوش حرم بردارد مثل یک ماهِ پسِ اَبر عبورش زیباست بارها گفتهام این قصه مرورش زیباست پسری با دلِ پُر خـون به دل دریـا زد پشت پا بر همۀ خـوب و بـد دنـیـا زد ماه میخواند پس از رؤیت او سورۀ شمس سایه انداخته بر صورت او سورۀ شمس در دل سنگدلان قصد شکـفـتن دارد پـسـری جـای زره آیـنـه بـر تـن دارد چشم وا کرده و درپیش، یلی را دیدند پرده از چهره که برداشت، علی را دیدند تـرس دارند از این چـهـرۀ آرامِ عـلی لـرزه انـداخـتـه بر پیکـرشان نامِ علی پیر جنگاند ولی از دل و جان میترسند از رجزخوانی سردار جوان میترسند پیش میآید و رخساره برافروخته است تیر هم چشم به زیبایی او دوخته است مثل بابای خود، اول همه را موعظه کرد لافتی خواند و به شمشیرِ سخن، معجزه کرد آی لشکر، منم اینک پسر بدر و حنین پسر سورۀ والفجر، «علی بن حسین» بارها بر لب خود زمزم و کوثر دیدم خویش را در دل آئـیـنه، پیـمـبـر دیدم آمـدم بـا قـد و بـالای بـنـیهـاشـمـیام وای اگر باز شـود حـنجـرۀ فـاطمیام چه خیالات محالیست که در سر دارید دست از ریـخـتـن خـون خـدا بردارید گرچه در معرکۀ کربوبلا حق تنهاست باکی از کشته شدن نیست، اگر حق با ماست گر نمیخواست پدر جام بلا سر بکشد شمر کوچکتر از آن بود که خنجر بکشد ما بخواهـیم، ملائک به کمک میآیند ابر و باد و مه و خورشید و فلک میآیند سپـر محکـمی از چـادر خـاکی دارند پسران علی از جـنگ چه باکی دارند غرق در خون بشود لقمۀ نان شبتان ساقۀ گـندم ری خشک شود بر لبتان حـزب بـادیـد که با سـکـۀ بـاد آورده، چه بـلایـی سـرتـان اِبـن زیـاد آورده! من لبم روضۀ رضوان و؛ شما خاموشید ناخلفها خودتان را به جُوِی نفروشید یک قـدم بین شما تا حرم ما راه است چقدر فـاصلۀ باطل و حق کوتاه است لشکر سنگ! ببـیـنید دلم از نور است حیف چشم دلتان در پی دنیا کور است آدم، این قـدر طـمـعکـردۀ دنـیـا باشد! پـسر فـاطـمـه در مـعـرکه تنهـا باشد! و همینطور رجز خواند و به سوگند رسید خسته از جنگ به آغوش خداوند رسید بر نـمیخـیـزد و برخـاسـته آه پـدرش و گره خورده نگاهـش به نگاه پدرش عطش عشق علی بود که بیتابش کرد دستی از غیب برون آمد و سیرابش کرد شاخهشاخه بدنش روی زمین گل میکرد داشت شمشیرِ ابالفضل تحمل میکرد چقدر فـاصـلـهات کم شده تا مـاه علی آسـمـانی شــدهای! آجَــرَکَ الله عــلـی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
پابه پای من و دل، عرش عزا میگیرد مـیکـشـم آه و دل آیــنـههـا مـیگــیـرد بر دلم، حسرت یک بوسه و میدیدم از او بوسههـا تـیـر جـدا، نـیزه جدا میگیرد چه کـنـم وقـت تـمـاشـای تـنِ پـامـالـش دست اشک آمده و چـشم مرا میگـیرد سر زانـو کـمکـم کـرد که کم کم برسم روضۀ مرگ من اینجاست که پا میگیرد یک عـبا دارم و یک دشت گل پاشـیده مگر این باغ در این باغچه جا میگیرد؟ آخرین لحظه صدایش جگرم را سوزاند دلـم از خــاطــرۀ یـا ابــتــا مـیگـیــرد پهلویش زخم شده، سینۀ او مجروح است این هم ارثیست که از مادر ما میگیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
نجف به مضجع پاک تو با سلام رسیده به پایبوسی تو مسجد الحرام رسیده عجب نباشد اگر عرش هم زده زانو چنین به حائر قدسی تو امام رسیده بلند مرتبه شد هرکه بر تو اشکی ریخت بلند گریه نموده به این مـقام رسیده کسی کنار تنت داد میکشد که خودش به داد مردم عالم عَلَی الدوام رسیده تن تو بندِ دل زینب است، پاره شده پس از تو جانْ به لبِ شاهِ تشنهکام رسیده تنت شبیه اذان پخش شد، جگرگوشه! اذان تو سرِ نیزه به شهر شام رسیده کـنـار پـیـکـر تـو زیـنـب آمـده امـا شمیم حضرت صدیقه بر مشام رسیده چقدر دشنۀ تشنه! چقدر زخمِ عمیق! صدای هلهلهها هم به بار عام رسیده برای بُردن جسم تو ده نفر کم بود! عبای مصطفوی نیز از خیام رسیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
اذان بگو که شهیدان همه به صف شدهاند کـه تـیـرهـا هـمـه آمـادهٔ هـدف شـدهاند پـیـمـبـرانـه به تـکـبـیـر باز کن لب را که از صدای تو ذرّات در شعف شدهاند برای چرخ زدن در حـوالی خـورشـید مدارهای سراسیمه جان به کف شدهاند به یُمن بارش احساس در مساحت ظهر غـبـارها ز رُخ دشت برطـرف شدهاند و کربلا شده دریایی از حماسه و شور و ریگهای بیـابان همه صدف شدهاند نماز عشق فقط سجدهای پُر از خون است اذان بگو که شهیدان همه به صف شدهاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
اکبر است این یا که ماه آسمان؟ الله اکبر آدمـیزادهست یا سـرو روان؟ الله اکـبر اینکه میآید به میدان خاتم پیغمبران است؟ یا نـگـیـن خـاتـم پـیـغـمـبـران؟ الله اکبر تیغ در کف میرسد وقتی که این خورشید تابان کهکشان میخوانَد: اَلحَمد، آسمان: الله اکبر چشمهایش را ببین شاعر بگو: سبحان لِلّه بازوانش را ببین راوی، بخوان: الله اکبر صورتش را کشف کن، از خون و غیرت گل شکفته تا بـرویـد بـوستان در بوستـان الله اکبر این حسنسیرت، علیرو، مونس جان حسین است یا دل و جان امام انس و جان؟ الله اکبر بر تبسمهای نغزش این طلوع مهر و ماه است یـا تـجـلّای خـدای مـهـربـان؟ الله اکـبـر ظهر عاشوراست، این آوای پُر شور بلال است یا مـحـمـد باز میگـویـد اذان؟ الله اکـبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بــاران نــدارد ابــرهـای آسـمــانـش بـاران نـه اما چـشمهای مهربانش... میخواست در سینه غمش پنهان بماند نـگـذاشت امـا گـریـههای بیامـانـش دارد نفسهای خودش را میشمـارد با هـر قـدم پـشـت سـرِ آرام جـانـش او مــیرود دامــنکــشـان آرام آرام مـولای مـا میمـانـد و داغ جـوانـش چـنـدیـن سـتـاره مـنـتظر تا بازگردد تا بـاز هم بـاشـند مـحـو کهـکـشانش روی لب شـمـشـیر او بـانگ تـفـرّوا از جنس صفین است شور نهروانش آیـا شـنـیـدیـد إبن مـلـجـمهای کـوفه! فـزت و ربّ الکـربلا را از زبانش؟ پـاشـید از هم چـون انـاری دانه دانه در لـحـظـهٔ سرخ غـروب بیکرانش تأثـیر آن دیـدار آخر خـوب پیـداست از عـطر سیبی که میآید از دهانش عمرش شـبیه یک نماز صبح کـوتاه آمــد ســلام آخــرش روی لــبــانـش پـایـان ابـیـات من و وقت نماز است فرصت نشد دیگـر بگـویم از اذانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
دلـتـنـگـی هـمـیـشـۀ بـابـا عـلی عـلی! سـردارِ لـشـکـر مـن تـنـهـا علی علی! قدری بمان، به دل نگرانهای این حرم مـهـلـت بـده بـرای تـمـاشا عـلی علی! باید « وَ إن یکـاد» بخوانم که دور باد چشمان بد از این قد و بالا علی علی! یک سوی خیره چشم همه: این پیمبر است یک سوی باز مانده دهانها: علی علی از هم گـسـست رشـتۀ تـسـبـیـحـم آه آه از هم گـسـست؛ ارباً اربا؛ عـلی عـلی جز آب چشم و آتش دل بعد از این مباد بعد از تو خاک بر سر دنیا علی علی
: امتیاز
|